“سنگ آوَز” شعر تالشی از سید مومن منفرد

«سنگ آوَز»

شاعر: سید مومن منفرد

الاشـــَه داری ســـا کــو نـشــته بیمه

هـــزار ناجــه دیلـی کــو کـشـته بیمه

شـــــوه روزم شــــــوی تــاوی نــدارم

بی از چنـتــه غــــم و غـــرصه پــدارم

مﬞ را نی ساره ای مَنگـه شــــوی کو

دییــه از مــــردیـمــه درد و تـــــوی کو

وروشه چـمـــی کــــو ســو منده نییه

دیلی غــومـچه ســری بــو منده نییه

نَـــره انجیلی شی من چیــندﬞ شـونه

چــمــن کــاری دورو نــه ویــندﬞ شــونه

مﬞ را مـنـــده اییـــا سـخـت آبـه یه رو

چمن دیل چــرکیــنه رَخــت آبه یه رو

دﬞ پــام قـــوّت نـــدارﬞ اَشـــــتِه نشام

عومری سنگ آوَزی سَر وَشتِه نشام

کــــرا از شـــوم خـــــدا دومـنـه بیگرم

چــمـــن دردی دوا اَه ی کـــــــو ویگرم

 

ترجمه ی فارسی:

زیر سایه ی درخت راشی نشسته بودم؛

هزار آرزورا در دل کاشته بودم.

روزم شب است؛ تاب و تحمل شب را ندارم؛

چگونه باید غم و غصه را برتابم؟!

در شب مهتابی، ستاره ای از آن من نیست؛

نگاه کن که چگونه دارم در درد و تب می میرم.

در چشم به شدّت خسته، نوری و

در غنچه ی دل بویی نمانده است.

همچون درخت انجیری که آسان می توان از آن بررفت،

مرا چیدند و کارم را با دروغ ساختند.

برایم ماندن در این دیار، دشوار شده است،

عزیز! دلم به مثابه ی رختی چرکین شده است،

عزیز! دو پای من نیرو ندارند و

نمی توانم برخیزم و از روی سنگ هایی که گذر از رود عمر را آسان می سازند، بپرم.

دارم می روم دامن خدا را بگیرم

تا دارو و دوای دردم را از او بستانم.

Be Sociable, Share!

یک دیدگاه برای ““سنگ آوَز” شعر تالشی از سید مومن منفرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.