ماجرای سیاه گالیش

به نام یزدان پاک

سیاه گالیش، به معنای گاو چران سیاه، یا صاحب گاو و احشام.

در فرهنگ عامه تالشی، گالیش به معنای کسی که به گله داری دام ها، بویژه گاوها در جنگل و مرتع مشغول است.
در شرق گیلان و بخشی از مازندران هم به افرادی که به گله داری بومی در جنگل و مراتع اشتغال دارند، گالش ها گفته می شود.

در زمان های قدیم، حتی قبل از میلاد مسیح، در زمان زرتشت پیامبر، در میان اقوام تالشی، قدیسی وجود داشته که به سیاه گالیش معروف بود که وظیفه آن مراقبت از دام ها و توجه آن بیشتر به گله های گوسفند و گاو بوده است.
دامدارها و گله داران بر این باور بودن که اگر سیاه گالیش به میان گله آنها برود، موجب خیر و برکت شده و از لحاظ ضرر و زیان دیگر نگرانی برایشان وجود نخواهدداشت. لازم به ذکر است که سیاه گالیش حالت فیزیکی نداشته و وجود خارجی نداشته و  به روایت از گذشتگان، سیاه گالیش به شکل یک شبح بوده و بعضی از دامدارهای بسیار قدیمی این ادعا را داشتند که در هنگام شب سیاه گالیش را میان گله های گوسفندان دیده اند که درحال قدم بوده است.

نکته جالب هم این است که زمان فعالیت سیاه گالیش در هنگام شب است و فقط در هنگام شب درمیان گله سرکشی می کرده است. دامدارها از خیر و برکت حاصل از گله می فهمیدند که سیاه گالیش به گله آنها سرکشی کرده است یا خیر.
نکته قابل توجه دیگر این که یک بیماری دامی به نام شاربن علامتی دارد که با نام بومی کولو(Kavlo) در شاندرمن، گرگجه در ماسال معروف است، که دامداران قدیم بر این باور بودند که اگر در برکت و نعمت های الهی ناشکری کنند این بیماری از طرف سیاه گالیش به گله آن ها نازل می شود و از  این طریق می توانند به اشتباه خود در ناشکری پی ببرند..

نوشته شده در تاریخ ۱۳۹۵/۱/۳۰
نویسنده:(قلم خسته)

 

baner-telegram-shanderman

Be Sociable, Share!

یک دیدگاه برای “ماجرای سیاه گالیش

  1. با سلام خدمت مدیریت سایت شاندرمن۲۰به دلیل گذاشتن این داستان زیبا لطفا باز هم از این داستان های زیبا بگذارید
    و تشکر دیگری دارم خدمت نویسنده این داستان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.