مادربزرگ؛ گنجینه ی فرهنگ مردم تالش

سید مومن منفرد

مَمَه گا و گوسَند و پَس ویرمَه
نازَه خاسَه تالشَه سَس ویرمَه
بهاری کو بجاری نشوئِه را
مَمَه خَستَه زَم آبَه دَس ویرمَه

(س.م.م)
برگردان:
گاو و گوسفند مادربزرگ در خاطرم هست
صدای زیبای نازِ تالشی اش ر خاطرم هست
در بهار برای نشا مزرعه
دست زخم شده ی خسته ی مادربزرگ در خاطرم هست

پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۹۵ چهلمین روز عروج آسمانی یکی از بهترین مادرهای دنیاست. روح او پرواز کرد و به اوج آسمان ها رسید. مادری پاک و نمونه که شهره عام و خاص در شاندرمن به خصوص سیاهمرد شاندرمن بود.
امتیاز خاص مادربزرگ نسبت به بقیه یادگارهای فرهنگی ست که نگارنده این سطور آن ها را به ثبت رسانده است.
مادربزرگ چنان خوش سخن بود که اگر ساعت ها پای صحبت ایشان می نشستی به هیچ وجه خسته نمی شدی. نوع گویش و چگونگی ادای کلمات به زبان تالشی شاندرمنی اصیل در دل آدمی می نشست. او برای هر لحظه یک ضرب المثل، یک دوبیتی، یک چیستان، یک باور  و … بیان می کرد. او دریایی از فرهنگ تالش بود و ترانه هایی ازموسیقی تالش اجرا می کرد که در هیچ جایی ثبت و ضبط نشده است. او چنان هوای شاندرمنی یا آواز تالشی شاندرمنی را به استادی تمام و با تنوع بسیار با تحریرهای خاص تالشی اجرا می کرد که شنونده از شنیدنش سیر نمی شد.

مادر بزرگ حافظ بسیاری از افسانه های کهن تالش(نقل) بود. او یک بار از دیو و غول حرف می زد و یک بار از گاو زرد رنگ در جنگلی زیبا و سبز، روزی داستان تازه عروس و سنگ صبور را تعریف می کرد و در شبی نیز داستان(کَلَمبَه آش برای تو چه کرد) و….
مادر بزرگ همیشه خاطرات خود را جز به جز تعریف می کرد و من عاشق لهجه زیبای تالشی اش بودم. او به زبان شخشینی حرف می زد.
او همیشه از مادر خود(سید ام البنین موسوی) به عنوان زنی فوق العاده باهوش و قوی صحبت می کرد؛ مادری که انواع درمان های گیاهی را بلد بود و به درمان بیماران می پرداخت.
او افتادن سهوی از پشت بام خانه کاه گلی توسط برادرش سید حسن(پدر استاد سیدهادی حمیدی خواننده ی برجسته ی شاندرمنی موسیقی تالش) را به یاد می آورد یا اسب دوانی در راه دشته و عروسی های مناطق تالش….
صدای مادر بزرگ آنقدر زیبا بود که در آخرین لحظات مراحل کار برنجکاری، او باید آمان آمان دوازده امامی را می خواند و بقیه تکرار می کردند و با صدای او کار کشاورزی را به پایان می رساندند.
مادربزرگ کدبانویی نمونه و مادری مهربان و هنرمندی فوق العاده بود که دوبیتی ها و افسانه هایش به یادگار توسط نگارنده ثبت شده است.
مادربزرگ من، ای عزیز من دلم برای نگاه تو، برای صدای تو، برای گرمای دستان چین و چروکیده ات تنگ شده است. مادربزرگ من چشمان من پر از اشک شده است. تو رفتی و رفتی و ما را تنها گذاشتی.
مادر بزرگ من می دانم که دیگر در بین ما نیستی اما این را بدان تو برای همیشه در قلب ما جاویدان هستی
او کسی نبود جز سیده صدیقه حمیدی فرزند سید محمد همسر شیرینقلی قلی پور کدخدای روستای سیاهمرد شاندرمن که در شاندرمن به (سَی رَعنا) شهرت داشت.

روحش شاد و جاوید باد


با کلیک روی تصویر زیر پنجره اى ظاهر خواهد شد که مى بایست روى گزینه OK کلیک نمایید تا به عضویت کانال شاندرمن۲۰ در آیید.

بنر عمودى متحرک شاندرمن٢٠

Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.