نگاهی به تاریخ ماسال در زمان جنگ جهانی دوم و سرکوبی تجزیه طلبان آذربایجان

علی ماسالی

نویسنده: علی ماسالی

در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی ارتش سرخ شوروی وارد اردبیل شد. در این زمان اولین کسی که با یک دسته گل به استقبال قوای شوروی رفت و به یوری تاراسف رییس اداره جاسوسی شوروی در اردبیل خوش آمد گفت شخصی بنام محمد تقی خان امیر احمدی معروف به ممیش خان بود که از بازماندگان خوانین سنتی شهرستان خلخال محسوب میشد. خانواده های مقیم خلخال معتقد بودند که خانواده ممیش‌خان مد‌ت‌ها بوده (پس از سقوط قاجار) قدرت و صلابت سابق خود را از دست داده بودند، به همین جهت ممیش خان کینه و عداوت زیادی نسبت به خانواده‌های نوبنیاد خلخال و سلسله پهلوی به دل گرفته بود او با داشتن تحصیلاتی در حد کارشناسی حقوق قصد داشت بدان طریق انتقام خود را از مردم و حکومت ایران بگیرد.

ماسال در جنگ جهانی دوم

شاد روان استاد ایرج افشار محقق و مورخ نامدار کشورمان درکتاب خود به‌ نام “نگاهی به تاریخ آذربایجان شرقی”، به معرفی کامل طایفه ممیش‌خان پرداخته و می‌نویسد در اواخر استیلای مغول ناحیه خلخال تحت تسلط ایل سعدلو قرار داشت.  محل و مقر اصلی ایل سعدلو بخش کاغذ کنان شهرستان خلخال بود. ایل مزبور تا اوایل سلطنت فتحعلیشاه قاجار همچنان مالک و صاحب اختیار کلیه آن نواحی به‌شمار می‌رفت، اما از آن تاریخ به بعد بتدریج از قدرت شان کاسته شد به‌طوری‌که بعد‌ها قسمت اعظم اراضی خلخال تدریجاً به تجار و خانواده‌های ثروتمند و خوانین و ملاکین آن نواحی فروخته شدند و بدین طریق تدریجاً از قدرت و نفوذ آن‌ها کاسته گردید. تا این‌که در زمان جنبش مشروطیت و همزمان با سلطنت محمدعلی میرزای قاجار، چند نفر از خان‌های طایفه شاطرانلو که گویا شاخه‌ای از طایفه سعد لو بودند مجدداً قدرت و نفوذی پیدا کرده و مدت بیست سال در این نواحی با اقتدار و استقلال بر مردم حکومت کردند. آن خانها در همان زمان قصد تجزیه خاک خلخال و اعلان خود مختاری داشتند تا بتوانند به فرمانروایی عصر نیاکان خود بازگردند، اما در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی با روی کار آمدن رضاشاه با یک سلسله در‌گیری با نیروهای دولتی و جنگ و خون ریزی، سرانجام قلع و قمع شده، قدرتشان متلاشی گردید.»

بنا براین وی در نظر داشت پس از تجزیه نواحی یاد شده و محبوبیتی که نزد سران باکو و سردمداران ارتش سرخ بدست خواهد آورد، حکومت نواحی جدا شده از ایران را در اختیار گرفته از نظر روحی روانی خود را ارضا نماید. پس از خیرمقدم گویی او به صاحب منصبان شوروی، یوری تاراسف رییس اداره جاسوسی شوروی در اردبیل به پاس قدر دانی از این عمل خائنانه، به او ماموریت داده شد تا به عنوان پیشتاز وارد عمل شده، کنترل سیاسی نظامی و اقتصادی شهرستان‌های آستارا، نمین، اردبیل، خلخال تا سرحدات زنجان در دست گیرد و برای همین مظور دویست قبضه از تفنگ های روسی به همراه مبلغی پول نقد در اختیارش گذاشته شد تا دست او برای استخدام نفرات تفنگ چی باز باشد. محمد تقی خان پس از دریافت این اعانه بلافاصله به تعداد سلاح هائی که در اختیار داشت افراد اوباش و انارشیست های هرج و مرج طلب و بی فرهنگ و بیسواد را جمع آوری نمود به پاسگاه ژاندرمری کیوی (گیوی) حمله نمود و پس از کشتن حدود ۱۲ نفر از افراد پاسگاه و متواری شدن بقیه پرسنل کلیه مهمات پاسگاه گیوی بدست افرادش افتاد. پس از این اقدام با برداشتن سلاح های دولتی برای تصرف شهر هرو آباد مرکز شهرستان خلخال حرکت کردند ( در آن زمان کیوی بخشی از شهرستان خلخال محسوب میشد). پرسنل یکصد نفری ژاندرمری هروآباد ابتدا در برابر یورش محمدتقی خان مقاومت کردند، اما پس از اینکه یوری تاراسف تعداد پنجاه قبضه مسلسل روسی در اختیار محمد تقی خان گذاشت او با یک نیروی مضاعف و افراد تازه نفس به ژاندرمری هرو آباد مرکز شهرستان خلخال حمله نمود. حتی برای مردم شهر پیغام فرستاد چنانچه نیروی ژاندرمری را مجبور به تسلیم نکنید و شهر هرود آباد و سلاح های خود را تحویل ندهید ما ناگزیر خواهیم شد شهر را به آتش بکشیم و مسبب این آتش سوزی نیز خود شما خواهید بود.

پس از این پیام تهدید آمیز تعداد معدودی از مردم هروآباد بخاطر وحشت از آتش سوزی در مقابله ساختمان ژاندرمری و یا در کوچه و خیابانها شعار میدادند که ژاندرمری باید تسلیم شود وگرنه مسئول این آتش سوزی شناخته خواهند شدوبدین طریق به فرمانده ژاندرمری فشار مب آوردند که خود را تسلیم کرده وسلاح های خود را تحویل دهند اما فرمانده یکصد نفری نیروی ژاندرمری هروآباد متوجه شده بود که توانائی مقاومت در برابر نیروی نهصد نفری ممیش خان را ندارد و از طرفی نمی خواست در یک نبرد نابرابر جان افراد خود را بخطر انداخته، آنها را از دست بدهد این بود که آنها را بدون اینکه تسلیم دشمن کند شبانه از هرو آباد بیرون برد و به سمت گیلان براه افتادند. از سوی دیگر ژاندرمری گیلان نیز نمی توانست بدون دریافت دستور از تهران اقدام لازم را برای سرکوبی تجزیه طلبان انجام دهد و علاوه برآن، نداشتن سرباز وظیفه و نیروی انسانی رزمنده و بودجه ای برای خورد و خوراک نیروی اعزامی به خلخال و سایر نیازهای لازم برای اقدام به نبرد، قادر به انجام هیچگونه اقدامی نبود و چون هرساله عده ای از مردم خلخال به ماسال رفت و آمد مینمودند و عده ای دیگر که از دست فاشیست های خلخال و هتک حرمت و ناموس خود ناگزیر به ترک خانه و کاشانه خود شده خود را به استانهای گیلان و زنجان برسانند، اخبار قتل و غارت ها و چپاول های گروه ممیش خان هر هفته به گوش مردم گیلان بویژه مردم تالش میرسید. این اخبار برای مردم تالش تاسف آور بوده است و بویژه آنکه سه جنایت و خیانت ممیش خان برای مردم تالش بسیار گران و نابخشودنی بنظر میرسید که عبارت بودند از:

۱- تجزیه چهار شهرستان ایران

۲- قتل مردم و غارت اموال آنها

۳- هتاکی به زنان و دختران مردم و سرافکندگی برای خانواده هایشان

ماسال در جنگ جهانی دوم ۲

این بود که پس از گذشت دوسال و اندی، حکومت محمد تقی خان در خلخال و جنایاتش و اخباری که از اتفاقات ناگوار خلخال هر هفته به ماسال و بگوش شادروان انامقلی ماسالی میرسید، او که بزرگ طایفه ماسالی و یکی از عشایر صاحب نام توالش سابق و همچنین ملاکین بزرگ منطقه ماسال و خلخال بوده است، پس از شنیدن اخبار ناگوار خلخال سخت ناراحت و متاثر میشد، بویژه آنکه در آن زمان او و برادرانش مالکیت اراضی کشاورزی و مراتع ییلاقی حدود پنج قریه بزرگ و پرجمعیت بخش شاهرود خلخال شامل: ۱- پنج دانگ قصبه اسبو ۲ – ششدانگ قریه عزیز آباد ۳- شش دانگ قصبه تیل ۴- چهار دانگ دهکده قشلاق ۵- چهار دانگ قریه گیلوان را داشته اند که علاوه بر اراضی گندم زار، چیزی حدود دویست قطعه باغ میوه درآن قصبات از املاک خصوصی خاندان ماسالی محسوب میشد که از طریق مباشرانشان بهره برداری میگردید. بنا براین کداخدایان و خانواده های صاحب نام و رعایای این خاندان در دهکده های یادشده واقع در شهرستان خلخال چه حضوری و چه با پیام ها و نامه های ارسالی مدام از انامقلی ماسالی استمداد کرده و به وی فشار میآوردند که تدبیری برای کوتاه کردن دست محمد تقی خان ملقب به ممیش خان و جلوگیری از تاراج،چپاول و قتل وغارتهای وی در خلخال بیاندیشد.

ماسال در جنگ جهانی دوم ۴

سرانجام انامقلی ماسالی ضمن توافقی که با فرماندهی ژاندرمری و استانداری گیلان انجام داد تقبل نمود که کلیه نیروهای چریکی رزمنده لازم برای سرکوبی تجزیه طلبان را شخصاً در ماسال و شاندرمن جمع آوری نموده و هزینه خورد و خوراک آنها را نیز در طی مدت آموزش و نبرد تقبل نماید و در عوض ژاندارمری گیلان موافقت نمود که سلاح های مورد نیاز در این نبرد را در اختیار آنها قرار داده و دو نفر از افسران مجرب خود بنام “سرگرد اعلائی” به عنوان فرمانده نیروی اعزامی، برای جنگ علیه تجزیه طلبان و ستوان یکم “دیلمی” را (که در سالهای دهه چهل با درجه سرلشکری باز نشسته شده و به عنوان سناتور انتصابی گیلان منصوب شده بود) به عنوان معاون سرگرد اعلائی به همراه هشتاد نفر از درجه داران و افسران جوان ژاندرمری گیلان برای آموزش دو هفته ای رزمندگان به ماسال روانه شده، تا برای سرکوبی تجزیه طلبان خلخال جوانان بومی را اماده نمایند. در نهایت شادروان ماسالی از کدخدایان روستاهای دهات مختلف بخش های ماسال و شاندرمن خواست حدود ششصد الی هفت صد نفر از جوانان را براساس توانائیهای جسمی و قدرت بدنی و آمادگی روحی و روانی که برای نبرد دارند را برای آموزش نظامی فشرده به اردوگاه موقت ژاندارمری واقع در مرکیه ماسال (که در باغ شخصی مرحوم انامقلی ماسالی تشکیل شده بود ) معرفی کنند تا پس از دو هفته آموزش به جبهه جنگ با ممیش خان اعزام شوند. این کار نیز بخوبی انجام شد و شادروان انامقلی ماسالی کلیه هزینه های لازم برای جبهه خلخال را شخصاً فراهم نمود.

ماسال در جنگ جهانی دوم ۱

در این حرکت مرحوم حاج اسفندیار ماسالی برادر کوچک حاج انامقلی به عنوان نماینده وی در جگ و به منظور تقویت روحی رزمندگان همراه آنها عازم خالخال شده و در صحنه نبرد همراه آنها جنگید. جوانان ماسال با تحرکی چون ببرهای کوهستان در ارتفاعات بین خَمس الی مَجَره و هرو آباد، از خود شایستگی بسیاری نشان داده و موفق شدند یک هنگ از افراد دشمن را تار و مار سازند. به روایتی محمد تقی خان پس از مشاهده شکست سنگین و ننگین خود، قصد فرار و نجات جان خود را داشت که یکی از گماشته هایش او را از پشت سر با شلیک یک گلوله کلت کمری به قتل رساند. با کشته شدن او این غائله نیز پایان یافت و انامقلی ماسالی در روز ۲۱ آذر سال ۱۳۲۵ به دریافت یک قطعه مدال شچاعت از ستاد ارتش ایران نایل شد.

ماسال در جنگ جهانی دوم ۵
دو نفر جلوی رژه در تصویر بالا از سمت راست: شیرینقلی ماسالی و اسماعیل ماسالی
سپس در ردیف دوم فرد پرچم به دست امیرقلی احمدی و فرد با کلاه شاپو حاج اسفندیار ماسالی،
در ردیف بعدی از چپ به راست نفر اول: مجیدا…خان جوادی (همراه با صمدا…خان از نوادگان جواد خان، حاکم ماسال در زمان ناصر الدین شاه)، رسید ماسالی، فیروز ایلداری (فرزند حاج ابوالحسن ایلدارای-اولین شهردارم اسال در سال ۱۳۴۰)

تا سال ۱۳۲۳ شمسی حکومت ماسال در دست برخی افراد از بازماندگان خاندان جوادی قرار داشت، اما حکومت آنها از زمان پیدایش نهضت جنگل و قدرت روز افزون یعقوب تا زمان جنگ جهانی دوم هر ساله رو به افول میرفت تا اینکه پس از ماجرای سرکوبی تجزیه طلبان حکومت سنتی ماسال به برادر کوچک انامقلی ماسالی بنام حاج اسفندیار ماسالی واگذار گردید. در سال ۱۳۲۶ با اعزام اولین بخشدار به ماسال به حکومت سنتی در این نواحی پایان داده شد، اما یک سال پس از ماجرای سرکوبی تجزیه طلبان، انامقلی ماسالی بنا به تحریک و سعایت حزب دموکرات آذربایجان توسط کنسولگری شوروی دستگیر و با یک محاکمه ساختگی به اعدام محکوم شد.

ماسال در جنگ جهانی دوم ۳

چگونگی ماوقع و رهائی او از این حکم در یک مقاله جداگانه نوشته خواهد شد…

نوشته شده در کتاب در دست تالیف زندگی نامه حاج انامقلی ماسالی – تالیف فرزندش علی ماسالی

baner-telegram-shanderman

Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.