نگرشی بر واژه ها در زبان تالشی

بنام خداوند سخن آفرین

نگرشی بر واژه ها در زبان تالشی

رضا نعمتی کرفکوهی

  زبان  تالشی زبان رایج مردمانی  است که در نیمه ی غربی  استان گیلان  تا بخشهایی از استان اردبیل وهمچنین در برون مرز، در منطقه ی مورد مناقشه  جمهوری آذربایجان و ارمنستان (قفقاز) زندگی می کنند.البته دراین مقال ما بحثمان فقط در مورد تالش زبانان کشورعزیزمان ایران است. این زبان درهرمنطقه ای از تالشستان ایران عزیز، گویش خاص خودش را دارد. با نگرش به زبان تالشی ایرانی، میتوان واژگان دراین زبان را به چهار گروه  تقسیم کرد.

تالشی گف بژن

گروه اول: گروه کثیری از واژگانی را شامل میگردند که اصیل وسنتی اند وفقط اختصاص به زبان تالشی دارند.گرچه چگونگی گویش وپردازش این لغات درهرنقطه ازمناطق تالش نشین با هم متفاوتند،ولی اصالتا همزاد وهم ریشه اند.این کلمات واژگان بکری هستند که تالشان توانسته اند از اعصارگذشته تا به امروز،درمقابل امواج متلاطم گردش دوران،سالم به ساحل نجات وماندگاری رهنمون سازند ودرمقابل هجوم زبانهای رایج همجوارخود،از آن مراقبت ومحافظت کنند.

این دسته ازواژگان،درتکلمات روزمره هیچ قومی یافت نمی گردند وفقط در زبان تالشی رایج اند.هرچند زندگی مدرنیته وصنعتی امروزه به صورت خزنده توانسته بسیاری از واژگان اصیل را از پیکره این زبان کهن جدا وبعضا محو نماید، ولی باورنگارنده براین است که این واژگان نابود نشده اند،بلکه در حال حاظراز فرهنگ کلامی مردم تالش،دورگشتهاند. واگر واژه سازان محترم بیایند به جای بندواژه سازی های جدید، واژه پژوهی کنند حتما به واژه های اصیل تالشی برای جایگزین کردن واژه های وارداتی دست خواهند یافت.

بااین حال خوشبختانه هنوزقالب کلمات در زبان تالشی امروزه را همین دسته از واژگان  تشکیل میدهند. برای مثال واژگانی از قبیل : ناجَه (آرزو) زیر (دیروز) ویر (یاد) گره چَه (پایین زانو) دیئس (نگاه کن) منگه (ناخون) بخنج (بنوش) ویکَه ( بریز) کفا (بالا) اشکوپ (آرنج) سوک (خروس) و……. هزاران واژگان اصیل از این قبیل.

شایان ذکر است آنچه سبب شده تا به امروز نام قوم کهن تالش، تالش باقی بماند، بکارگیری همین گروه از واژگان درتکلمات روزمره مردمان این قوم است. زیرا نامگذاری هرقومی در پیشینه تاریخ، براساس زبانی بوده که در میان مردمان آن قوم تکلم میشده است.

گروه دوم:  دراین گروه ما با واژگانی روبرو میشویم که در فرهنگ کلامی  سایر اقوام ایرانی  نیز یافت میگردند. این واژگان هرچند با گویش خاص آن اقوام تکلم میشوند،اما پایه وبنیانشان همان واژه هایست که در زبان تالشی بکار میروند.اینکه آیا آن واژه ها از زبان تالشی وارد زبان آن اقوام شده اند؟ یا برعکس، دراین گفتمان مجال پرداختن به آن نیست ( به مقاله قوم تالش آریایی یا کادوس؟) مراجعه شود.اما بی تردید  ما می توانیم این واژه ها راهم در زمره واژگان تالشی بنامیم . واژه هایی از قبیل: خاس (قشنگ) چاک (قبراق وسرحال) ور (برف) زونی( میدانی) جیگا (جا-مکان) ریه ( رد پا)هنی (بازهم) گله (عدد-دانه ) بری (بیا)و…….

گروه سوم: در این گروه ما به واژگانی برمیخوریم که در زبان ملی ما، فارسی هم دیده میشوند،شواهد گویای آن است که پایه واساس زبان ملی ما برمبنای زبان اقوام ایرانی بنا نهاده شده است وپارسیان هم در گذشته ای سه هزارساله، فقط یک قوم محسوب میشدند وبعد از پیروزی برمادها ومسلط شدن به صورت کامل درسرزمین ایران باستان،زبان پارسی درایران ترویج پیداکرده است وسرانجام به عنوان زبان ملی در بین تمام اقوام ایرانی به رسمیت شناخته شده است. امروز ما و سایراقوام ایرانی به این زبان زیبای ملی خود باید بنازیم وافتخارکنیم، چون این زبان، عامل وحدت ملی ماست. درمیان این زبان است که ما بزرگانی چون فردوسی، سعدی ،حافظ ومولوی وسایر نامداران عرصه فرهنگ وادبیات ایران زمین را می بینیم. بغیراز فردوسی بزرگ، بقیه شعرای بلند آوازه ما با زبان فارسی آمیخته بالغات عربی اشعارشان را سروده اند. ولی امروزما می بینیم آنان درمیان ملل جهان با نام شعرای پارسی گوی شناخته می شوند نه شعرای عرب زبان!.

حال چه ایرادی دارد ما  مادراشعارتالشی مان چهارتا واژه فارسی که زبان ملی ماست بکارببریم؟ قومیت گرایان افراطی اگر با زبان ملی ما به ستیز درآیند وآن را زبان بیگانه تلقی کنند، بی خبرانه خودشان را در میان سایر ملل جهان از اندرون تهی میکنند. بنابراین ما می بینیم هم واژگان  فارسی دربین مکالمات سایر اقوام یافت می شوند وهم واژگان سایر اقوام در زبان ملی ما دیده می شوند. برای نمونه واژگانی که در زبان تالشی ما وزبان ملی ما با هم مشترکنند عبارتند از: چرا- چون -سر- پا- کمر- گردن- مو- ابرو-دماغ- گوش- روز- هفته- ماه- سال- پنیر- ماست- زمین- هوا- قالی-  زرد- سیاه – سو- کوه- دشت- تشت- گوشت – پوست – گردش- پارسال- پاییزو……

گروه چهارم : دراین گروه ما به تعداد اندکی از واژه ها برمیخوریم که دارای ریشه ی عمیق تالشی نیستند. کلماتی وارداتی هستند که از طریق زبان فارسی به داخل زبان تالشی رسوخ پیدا کرده اند که بعضا ریشه درادبیات عرب دارند. این واژگان مانند همان واژگانی هستند که در گروه سوم ازآنان نام برده شده است، ولی تفاوت این گروه اندک با آن دسته از واژه گان گروه سوم دراین است که این واژه های اندک  در زبان تالشی، توسط توده عوام،به صورت نا صحیح تلفظ شده اند وبرحسب عادت به صورت فرهنگ درآمده اند. ولی گروه سومی ها به صورت درست تلفظ شده اند وبه همان صورت جنبه نوشتاری هم پیدا کرده اند.کلماتی مانند: (آفتاو- آفتاب ) (ماتاو- مهتاب ) (آوادی-آبادی) ( شو- شب) (کیتاو- کتاب ) (دوشاو-دوشاب ) (موارک- مبارک )( توریک – تبریک)  ( سوز- سبز) (آو- آب ) (ولگه – برگه) ویمار (بیمار ) ویمارستون وازاین قبیل واژه ها.

به نظر نگارنده از آنجا که این لغات ریشه درادبیات تالشی ندارند، بنابراین شعرای محترم تالشی سرا ونویسندگان محترم تالشی نویس نباید تصورکنند که با تغییر بندواژه از( ب به و ) به واژه تالشی دست پیدا کرده اند.باید قبول کنیم که  نگارش این کلمات به صورت تلفظ عامیانه،زبان تالشی ما را از زبان بودنش دور، وآن را صرفا به یک (گویش محلی)  تبدیل می کند.

 شاید صرفا در جایگاه گویش، تلفظ عامیانه مانعی نداشته باشند، مثل گویش( وردار) در میان توده مردم فارس که در نگارش،به صورت صحیح (بردار) نوشته میشود.ولی اگرما این کلمات را به همان صورت که تلفظ می کنیم به همان صورت هم بنویسیم هرگز به وحدت نوشتاری (خط واحد) در زبان تالشی نخواهیم رسید. نظر براین است که این گروه کوچک از واژه ها که واقعا تعدادشان نیز قلیل است مثل واژگان گروه سوم به صورت صحیحش نوشته شوند زیرا ما درزبان تالشی حرف ب داریم  برای مثال واژه برکت که هم خانواده مبارک می باشد را  ورکت نمی گوییم و نمی نویسیم، همان برکت تلفظ می کنیم وبرکت مینویسیم ویا مثلا واژه ابرو را اورو نمی گوییم ونمی نویسیم،حق کلمه را ادا میکنیم وبه شکل صحیحش می نویسیم.

 بعضی از واژه پردازان تالش پژوه اخیرا گفته اند که وقتی عربها می آیند واژگان فارسی ما را تغییر بندواژه می دهند وآنرا به لغات عربی تبدیل می کنند چرا ما لغات عربی را با تغییر حروف آن، به  تالشی تبدیل نکنیم؟ بلی این واژه پرداز محترم صحیح می فرمایند ولی عرب وقتی نام نرگس ایرانی را نرجس میخواند ومینویسد دلیل دارد ودلیلش هم این است که می گوید چون من حرف (گ) ندارم به جایش ازحرف (ج )بهره میگیرم. ولی در زبان تالشی ما که بندواژه (ب) وجود دارد با این وجود باز هم باید واژه ( کتاب)  را (کتاو) بنویسیم؟. حال اگر اشکال کار درعربی بودن این واژه است خب عیبی ندارد آقای واژه سازمحترم  بیاید برای جایگزین کردن واژه کتاب یک واژه تالشی پیدا کند.چطوردرزبان فارسی واژه سازان برای جایگزین لغت عربی مثل (تشکر) واژه( سپاس ) را برگزیده اند، شما هم بیایید همان کاررا بکنید بعد اسمتان را بگذارید واژه ساز،ماهم برایتان کف میزنیم.

 بند واژه ها: در مورد بند واژه ها هم قضیه به همین صورت است. اینروزها با مشاهده به وبلاک  بعضی دوستان تالش پژوه ی واژه پرداز، که واقعا خالصانه وصادقانه هم در تلاشند که  زبان تالشی هم دارای خط نوشتاری باشد، اقدام به واژه سازی وحروف پردازی برای زبان تالشی نموده اند. اگرچه کارشان در جای خود قابل تقدیروتشکراست، ولی این دوستان باید به این امر واقف باشند که زبان تالشی برای رسیدن به این آرمان اساسی، حتما نیازمند به فرهنگستان علوم وزبان تالشی دارد. که این امر بایستی با همت خاک خوردگان عرصه فرهنگ وزبان تالشی تأسیس گردد وکلیه واژه پژوهان و زبان شناسان واصحاب فرهنگ و ادبیات تالش درآن اجتماع وبا ارایه ی واژه ها وبند واژه های مورد نظرشان در آن موسسه به یک  تجمیع آرا برسند تا مشخص شود ما در نگارش کدام واژه وبا کدام بندواژه مشکل داریم. هر نظری که به تصویب نهایی آن مجمع برسد بایستی بعنوان واژه و بند واژه های جایگزین مورد بکارگیری ونگارش نویسندگان وشعرای زبان تالشی قرار گیرد.

با این حال ما میخواهیم به یک خط نوشتاری واحد برسیم وبه نظر نگارنده چگونه نوشتن باید در مرحله اول مورد توجه قراربگیرد، نه چه واژه ای را نوشتن. ممکن است برای نوشتن، نویسنده ای از واژه ی اوشان(امشب) استفاده کند ونویسنده ی دیگر واژه ی شنا(امشب) را بکارگیرد، این مهم نیست چون در فارسی هم برای یک معنا از چند واژه ی مختلف برای نوشتن استفاده میشود. مهم این است که آن دو واژه چگونه نوشته شوند. آنچه را ما در حال حاضر از نحوه واژه سازی بعضی از دوستان واژه سازدر وبلاگهایشان می بینیم نوعی کپی برداری از بندواژه های زبان کردی می باشد که در کردستان عراق برای نوشتن  واژه های کردی از آنان استفاده میشود.آیا ما تالشان هم باید از بندواژه های کردی استفاده کنیم تا به خط تالشی برسیم؟؟!! مثلا به زبان تالشی بخواهیم بنویسیم ایران بایستی ایران را بشکل  ئیران بنویسیم؟! ویا مثلا آرزو را به شکل آرزئو بنویسیم؟ خب اینکه همان الفبای کردیست وبرای واژه یابی آن نیاز به ده سال زحمت ندارد!به هر حال بقول مثل معروف که می گوید، همه چیز را همه گان می دانند، ما دراین امراساسی حتما به یک خرد جمعی نیاز داریم . شادو کامروا باشید.

 

منبع”وبلاگ خله لون”

Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.