6 دیدگاه برای “پالون

  1. اون وقتا که یار نجیب و همدم عجیب یکه تاز عرصه ی زندگی تالشان بود پالون رنگی داشتو ارزشی,,تو بازار که میرفتی صدای ساسی مانکن نبود و بوق کر کننده ی ابو طیاره های بنزینی,,,صدا صدای شیه یار نجیبو رفیقه عجیب روزای سخت کوه وکمر تالشان بود که در گوشه ای از بازار جلوه میکرد!آهنگ موزون آهنگر بود و تولد پاپوشی مناسب,,نعلیو میخی ,,,تنپوشی رنگین,پالون,,,

  2. اشاره بسیار ظریفی نمودید دوست بزرگوار، رسوم بسیار با ارزشی نیز در این طوفان مدرنیته رو به نابودی گذاشته. رسومی که هر یک ریشه ای طولانی در باورها و اعتقادات تالشان داشته است. امیدوارم ما میراث داران این ارزشها دست در دست یکدیگر قدمهایی محکم در خصوص احیای این رسوم و ارزشها قبل از آنکه خیلی دیر شود برداریم…
    به امید آینده ای روشن برای تالشان…

  3. چقدر من این اسب سواری را دوست داشتم ودارم
    با تمام اشتیاق زمان جمع آوری شلتوک برای اینکه سوار اسب شوم لحظه شماری میکردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.