گفتگو با مهربان شهرام آزموده و مهربانو ایران بدری پیرهراتی

✳️س: یک معرفی کوتاه لطفاً
✅پ: شهرام آزموده هستم. متولد ۲۰ دی ماه ۱۳۵۰ و مدت ۲۶ سال است به شغل معلمی مشغول هستم. متاهل و دارای دو فرزند به نام های اشکان و هستی می باشم. اشکان دانشجوی مهندسی عمران در مقطع کارشناسی ست و دخترم در مقطع دبیرستان است. یک دوره تربیت معلمی را گذروندم و بعد از آن هم دوره کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را خواندم و در کنار شغل معلمی، به روزنامه نگاری هم مشغول هستم.

✳️س: جناب آزموده در چه سالی ازدواج کردید؟
✅پ:ششم اسفند ماه سال ۱۳۷۲ مراسم عقد و ششم آبان ماه ۱۳۷۳ به قول تالش ها عروسی بزرگ انجام شد.

✳️س: جناب آزموده، یکی از خصوصیات این” گفتگوهای متفاوت” ورود به جنبه های دیگه زندگی اشخاص مصاحبه شونده هست؛ بطور مثال، زندگی و شخصیت خود شخص آزموده ورای کار و نشریه را به خوانندگان معرفی کنیم. از این رو؛ یه مقدار بیشتر در مورد دوران قبل ازدواج و چگونگی آشنایی با مهربانو و حال و هوای آن دوران چنانچه مقدور است لطفا صحبت کنید.
✅پ: تابستان سال ۶۷ که این دلدادگی برایم اتفاق افتاد. پدرم(خدا رحمت کند ایشان را)؛ کارگر شرکت شفارود بود و به تناسب اینکه هزینه های خانواده بالا بود؛ من تابستان ها می رفتم کار می کردم. از جمله اینکه تمشک می چیدم و می فروختم. در کل، برای اینکه شرایط پدر را درک کنم و پول کمتری از ایشان دریافت کنم، ایام تابستان کار می کردم. و از آنجایی که داماد بزرگ ما در کار گچکاری بود، من بعنوان شاگرد گچ کاری پیش ایشان مشغول بودم. حتی بعدها در کار گچبری با ایشان همکاری می کردم. سال ۶۷ قرعه فال به نام خانه پدر همسر بنده افتاد و ما رفتیم برای گچ کاری. ایشان را آنجا دیدم و علاقمند شدم و یک ارتباطات مقدماتی شکل گرفت و بعد فاصله افتاد و بنده هم رفتم برای تحصیل و… دیگه ارتباطاتی وجود نداشت تا اینکه بعدها ارتباط ایجاد شد و در نهایت ازدواج کردیم.

✳️س:هیچ نوع ارتباطاتی مثل نامه و پیغام وجود نداشت؟
✅پ: نه وجود نداشت، به هر حال چون همان جا مشغول گچ کاری بودیم، گهگاهی ایشان را می دیدم. البته ارتباطات قطع شد؛ ولی دلبستگی وجود داشت. شرایط هم نبود، دسترسی به تلفن هم نداشتیم. امکانات کنونی هم مثل تلگرام و فضای مجازی و موبایل وجود نداشت. گاه گداری مثلا فرصتی پیش میامد گذرم به محل ایشان می افتاد یا اتفاقی ایشان را می دیدم و کلا در همین حد بود. هر دوی ما، آدم های کم رویی بودیم و شرایط سنتی هم ایجاب نمی کرد و احترام و حرمت خانواده سر جای خودش بود. بعدها که دوره تربیت معلم را در انزلی تمام کردم و برگشتم به تالش یه پُل ارتباطی ایجاد شد و در نهایت به ازدواج ما ختم شد.

✳️س(همسر آقای آزموده): یه معرفی کوتاه لطفا
✅پ: ایران بدری پیرهراتی هستم و در روستای پیرهرات اسالم تالش به دنیا آمدم و در حال حاضر، خانه دار هستم.

✳️س: مهربانو بدری، یادتان هست اولین کادویی که قبل ازدواج از آقای آزموده دریافت کردین چی بود؟
✅پ: اولین کادو، جوراب بود، قبل ازدواج با خواهر خودشون برام فرستادن که من قبول نکردم!

✳️س: آقای آزموده ! قضیه زندان رفتن شما و توقیف ماهنامه” تالش” به چه صورت اتفاق افتاد؟
✅پ:درشماره ۳۹ ماهنامه تالش، دو تا مطلب نوشته بودم. یکی درباره حوزه علمیه اهل سنت اسالم و دومی با تیتر “احمدی نژاد و سفری بی نتیجه برای تالش”؛ درست همزمان با سِیل در تالش بود که بیش از ۵۰ میلیارد تومان خسارت زده بود. انتقاد کرده بودم که وقتی مردم تالش این همه خسارت دیده اند، رئیس جمهور که تا رشت آمدن باید احترام میذاشت و به تالش هم میآمدند و…
با این حال، قضیه انتقاد از احمدی نژاد رسماً پیگیری دادگاهی نشد. ولی درباره قضیه حوزه علمیه اهل سنت اسالم شهرداری اسالم از من شکایت کرد. اصلا در آن مقاله هیچ اسمی از شهرداری یا ارگانی یا شخصی نیاورده بودم، کلی گفته بودم که در میان مردم تالش و اسالم بین اهل سنت و تشیع اختلافی نیست و وحدت وجود دارد؛ مسولین چرا دارن اختلاف افکنی می کنن با این کارها؟!
روند پرونده طوری بود که احساس کردم باید زندان یا جریمه یا مجازاتی در انتظارم باشد. متوجه شدم که پشت قضیه شرایطی وجود دارد که باید این مسایل برایم رقم بخورد یعنی خوابی برای من دیده شده که اینجوری قرار هست تعبیرشود. (قصد نوشتن کتابی دارم که در انجا بخش خاطرات زندان را بصورت مفصل توضیح خواهم داد.)

بالاخره۲۷ آذر ماه شب تاسوعا بود که رفتم و خودم رو معرفی کردم واینکه آمادگی رفتن به زندان را دارم. مطلب در شماره ۳۹ مجله تالش چاپ شد، سپس روند دادگستری طی شد و بعد از شماره ۵۴ مجله تالش توقیف شد.مجله تالش مثل یکی از فرزندان من است. وقتی توقیف شد، احساس کردم که یکی از فرزندان من کشته شد. حاضر بودم شش سال زندان بودم، یا ششصد تا شلاق بخورم اما مجله تالش توقیف نمی شد. دوست نداشتم تسویه حسابی که با من خواستن انجام دهند، سر مجله در بیارند.سه ماه زندانی بودم و بعد مشروط آزاد شدم. اگر همسرم نبود، تحمل زندان در آن برهه زمانی سخت بود. حضور و شخصیت ایشان، خیالم را راحت تر کرده بود. ملاقات حضوری برای بنده ممنوع بود و از پشت شیشه با آیفون صحبت می کردیم. فکرم راحت بود، چرا که بستگان و دوستان به بنده و خانواده لطف داشتند. به هر حال به سختی گذشت. فکر اینکه بچه هام چه طور می گذرانند و… در اواخر دوران محکومیت چهار روز اعتصاب غذا داشتم که چرا اجازه نمیدن با خانواده ام ملاقات حضوری داشته باشم.
من بیمار قلبی بودم و با نظر پزشک قانونی در زندان دارو مصرف می کردم. روز پانزدهم زندانی بودنم دچار درد شدید قلبی شدم و سریعاً به بیمارستان منتقل شدم. آنجا هم داستان خودش را داشت؛ شب در بخش سی سی یو بیمارستان دستم را با دستبند به تخت بستند و مثل چهارپایان پاهایم را پابند زدند و…

✳️س( اشکان): اشکان، در مورد زندان رفتن پدر و یا آن دوران، موضوع یا خاطره ای داری؟
✅پ: یه مسله ای هست که همیشه بهش فکر می کنم؛ اینکه اون موقع سنم کم بود واینکه گفته بودن بابا باید نامه ای بنویسن و اظهار پشیمانی کنن تا آزاد بشن؛ آن زمان راضی به این کار بودم تا بابا زود آزاد شود، اما الان که فکر می کنم، خیلی خوب شد که بابا اون نامه رو ننوشت.
✅پ(مهربانو بدری): هر زمان اسم سریال قهوه تلخ آقای مهران مدیری یا آهنگ آن سریال به گوشم می رسد، یاد آن دوران سخت می افتم، چرا که زندان رفتن شهرام در همان دوره پخش سریال قهوه تلخ بود. یکی از آشنایان چند روز قبل شروع زندان، به ما دلداری داده بود که جای نگرانی نیست. اما با گذشت روزها و شبها، دیگر مطمئن شدیم باید چند ماهی را به این صورت تحمل کنیم. روزهای سختی بود.

✳️س:جناب آزموده برگردیم به تالش و درباره تالش عزیز؛ فرصت ها و پتانسیل های تالش در راستای بهبود اقتصادی و اشتغالزایی مردم تالش را کدام ها می دانید؟
✅پ:همیشه یک انسان یا کشور یا یک شهر زمانی موفق است که از داشته های خودش درست استفاده کند. شهرام آزموده مثلا اگر استعداد فوتبال بازی کردن را دارد لزومی ندارد به سمت مثلا ورزش رزمی برود. باید بررسی کنیم استعداد چه چیزهایی را داریم تا بتوانیم ازآن درست استفاده و کسب درآمد نماییم.
گفته میشود؛ وقتی یک گردشگر خارجی وارد کشوری می شود با میانگین پولی که خرج می کند بطور متوسط برای یازده نفر اشتغال ایجاد می کند. گردشگران داخلی هم به همین صورت؛ گردشگر برای تفریح و گردش می آید و این مستلزم خرج کردن پول است. ما باید از صنعت توریسم و اکوتوریسم تالش استفاده کنیم و داشته هایی مثل جنگل، مرتع، کوه، دریا، فرهنگ تالش، صنایع دستی تالش وهمچنین تولیدات را به درستی معرفی کنیم. مثلا برنج تولیدی تالش را به جای آستانه اشرفیه با برند و نام تالش معرفی کنیم و بفروشیم. اگرعسل تالش و کیوی تالش را با نام تالش بفروشیم نه با اسم سایر شهرها و کشورها، همین تولیدات مسبب جذب گردشگران و مشتریان قابل توجه و در نتیجه کسب ثروت و رفاه بیشتر برای تالش و مردم تالش خواهد شد. کشاورزی هم در کنار صنعت توریسم و اکوتوریسم از جذابیت ها و پتانسیل های تالش به شمار می رود. موقعیت جغرافیایی تالش این پتانسیل ها را دارد. وقتی مصرف کننده هر چه بیشتر با تولیدات تالش آشنا شود، سطح تولیدات و انگیزه ها هم طبیعتا بیشتر خواهد شد. به نوعی افزایش این تولیدات و مشتریان، ارتباط تنگاتنگی با صنعت توریسم دارد. صنعت توریسم و البته کشاورزی می تواند باعث رشد و بهبود اقتصادی تالش و کاهش نرخ بیکاری جوانان و خانواده های تالشی شود.
این پتانسیل ها فقط مختص شهر تالش نیست؛ منظور منطقه تالش مثل ماسال و رضوانشهر و… هم هست. گلیم تالش که در منطقه عنبران بافته میشود، جوراب های سنتی که زنان تالشی می بافند. نان های سنتی تالش، انواع خورشت ها و غذاهای محلی تالش، شیرینی جات تالشی مثل سرجنه، تُستَرَه، زِرَنَه نون و… این ها برای توریست ها جذابیت دارد. شاید برخی دوستان جدی نگیرند و خنده شان بگیرد که مثلا از “سرجنَه” چطور می توانیم کسب درآمد برای تالش کنیم؟

همین ماسوله را ببینید؛ بیشتر گردشگران دنیا عروسک ماسوله، چَموش ماسوله، آهنگری ماسوله را می شناسند. هر چند الان تولیدات ماسوله هم شکل و رنگ چینی به خود گرفته است. یا فومن که کلوچه اش معروف است و البته دیگر شهرها مانند شیراز با فالوده شیرازی و… چند مغازه در فومن و دیگر شهرهای ایران در کار تولید و فروش کلوچه فومن و فالوده شیرازی و چنین چیزهایی هستند؟ آیا این ها اشتغال نیست؟ باید داشته های خودمان را به کار گیریم. زیرساختارها را فراهم کنیم، زیر نظر متخصصان امر به بحث توریسم و اکوتوریسم و آموزش مباحث آن پرداخته شود. تالشان می توانند از این طریق خیلی سریع تر کسب درآمد کنند. تالش یکی از قدیمی ترین تمدن های ایران را دارد. چرا نباید یک موزه داشته باشیم؟ تالش که یکی از بزرگترین شهرستان های گیلان به شمار می آید؛ بیش از دویست هزار نفر جمعیت دارد و حوزه فرهنگی قوم تالش از آستارا و نمین گرفته؛ از عنبران و لنکران تا رودبار وشفت؛ این حوزه فرهنگی چند قرن اخیر تالش هست. حالا بحث باستانش بماند. چرا نباید بچه های تالش با همه این داشته ها، یک موزه داشته باشند؟ معمولا یکی از مراکز گردشگری، موزه آن شهر است. واقعیت امر این هست که، البته حدس می زنم، اراده ای برای این قضیه یعنی اینکه موزه در تالش ایجاد شود، وجود ندارد یعنی اصلاً قرار نیست فعلاً موزه ای در تالش ساخته شود.چرایش بماند!

✳️س:کمپینی برای ساخت موزه و سینما توسط برخی از شهروندان تالش راه اندازی شده، نظرتان در خصوص این تلاش ها و کمپین ها چیست؟
✅پ:من خودم عضو کمپین ساخت سینما و موزه هستم. مولوی گفته :

” تا نگرید ابر کی خندد چمن
تا نگرید طفل کی نوشد لبن»
تا بچه گریه نکند کسی به او شیر نمی دهد. قبلا هم یادداشت هایی درباره موزه و همچنین سینما و از طرفی، در خصوص حتی داشتن شبکه تلویزیونی تالشی مطالبی نوشتم. مطمئنا وقتی تالش سینما و موزه داشته باشد، از بسیاری از تفریحات ناسالم کاسته خواهد شد. منِ اگر قرار هست در این تابستان روزی چند تا بستنی برای بچه هایم بخرم، هزینه یک بار بستنی را اختصاص میدم به رفتن به سینما و یا موزه با خانواده ام.
الان از بچه های تالش بپرسید که ” چَتو” چیه، بیشترشان اطلاعی ندارند. ” چَتو” طنابی است که با موی بُز درست میشه که تقریبا در حال از بین رفتن است. الان جاجیم بافی تالش تقریبا از بین رفته و خیلی از هنرها و صنایع دستی دیگه. اگر موزه مردم شناسی تالش راه اندازی شود، برای نسل جدید شرایط آشنایی با نسل های گذشته و فرهنگ و سنت و تاریخش بیشتر مهیا خواهد شد، که گذشتگان ما چطوری زندگی کردند، چه سختی هایی را تحمل کردند و از فرهنگ ها، آداب و رسوم آگاهی خواهند یافت.

✳️س: و در مورد انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری و واکنش مردم تالش چه نظری دارید؟
✅پ:منِ به عنوان سردبیر مجله تالش، در هیچ انتخاباتی جانبدارانه شرکت نکردم. بخاطر اینکه مسولیت رسانه ای دارم و اینکه این رسانه ادعای بی طرفی میکند. اما به عنوان یک شهروند حق رای، حق انتخاب، حق حرف زدن و حق سخنرانی و تبلیغات دارم. ماهنامه تالش در خصوص این رویدادها بی طرف بوده اما منفعل نبوده. در سه چهار دوره گذشته و از جمله همین انتخابات دوره پنجم شوراهای اسلامی و دوازدهمین دوره ریاست جمهوری از طریق نشریه تالش به مردم کمک کردیم برای انتخاب بهتر با انتشار ویژه نامه های مختلف یعنی انتخاباتی و تبلیغاتی، در قالب مصاحبه و گفتگو و تبلیغات. هزینه دریافت شده و صرف چاپ ویژنامه شده و سپس ویژه نامه به مردم هدیه داده شده. چرا؟ بخاطر اینکه به مردم برای تصمیم گیری درست کمک شود. در شرایط کشور در برهه کنونی، به نظرم، از میان گزینه های ریاست جمهوری، مردم بهترین انتخاب را کردند یعنی نتیجه ای غیر از این، به زیان همه می شد.
مردم سعی میکنن به نفع خودشان عمل کنند. نه تنها رفتار مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری دوراندیشی بود بلکه به نوعی فعل اندیشی هم به شمار می رود. حال اندیشی و اقدام به موقع. به عبارتی استفاده بهتر از همان « آتش به اختیار بودن » است. از آتش به اختیاری خودشان درست استفاده کردند. یعنی مردم، آتش به اختیار سیاسی، آتش به اختیار اقتصادی، جامعه شناختی، روابط بین المل و… شدند. چرا که اگر مردم این کار را نمی کردند ، ما باید منتظر شرایطی می شدیم که نه تنها به نفع مردم و کشور بلکه به نفع جهان هم نمی شد.

✳️س: یعنی با اینکه مردم البته طبیعی هم هست شاید انتقاداتی هم داشته باشند نسبت به برخی سیاست ها اما جایی که به منافع جمعی و ملی مرتبط بود، وارد عمل شدند از همه قشری، حتی از قشرهایی که شاید در دوره های قبل به نوعی قهر بودند با صندوق رای یا امیدی به تغییر یا صندوق رای نداشتند این دوره وارد شدند؟

 

✅پ: بله دقیقا و طبیعی هم است. ببینید، ما ایرانی ها از گذشته های دور تا الان مردمی صلح طلب بودیم و هستیم. فرهنگ ما مهربانی و دوستی و صلح بوده. این مسایل را بیشتر مردم می دانند و همان منش ها را در فرهنگ امروز جامعه ما میشود پیدا کرد. مردم ایران آمدن از این فرصت استفاده کردند تا بتوانند نتیجه ای درست بگیرند. اگر انتقادی هم بوده چه به رئیس جمهور یا هیئت دولت یا…، اما تصمیم گرفتند همه این انتقادات را به کنار بگذارند ومنافع کشور را درنظر بگیرند.ببینید، ما می توانیم و توانایی جنگیدن با فلان کشور را هم داریم ولی این جنگ به نفع هیچ کس نیست. ما جنگ طلب نیستیم و صلح طلب هستیم. اگر جنگی هم انجام شده به کشور ما تجاوز شده و ما مقاومت کردیم؛ تجاوز نکردیم. الان مردم ایران بدون اینکه گلوله ای شلیک بشه، بدون اینکه جنگی اتفاق بیفته، آتشی روشن بشه، یا خونی از دماغ کسی بریزد، آمدن جنگ احتمالی را به صلح تبدیل کردند، آمدن و نفاق و دشمنی را به دوستی تبدیل کردند و ترانه صلح را نواختند.

✳️س: با توجه به آسیب روز افزون طبیعت بِکر تالش؛ نقش پنجره دوربین عکاسان یا عکاسی در این شرایط به چه صورت است؟ برخی می گویند، پنجره این دوربین خیانت است به طبیعت. نظر شما چیست؟
✅ پ: تا زمانی که کار بنده اخلالی در روند خدمت رسانی ایجاد نکند، کارم درست است. کسی که عکاسی انجام میدهد چه با دوربین چه با موبایل؛ چه آماتور چه حرفه ای، به اندازه استعداد و ذوق خودش به عکاسی می پردازد. و به چند دلیل این عکس را منتشر میکند؛ مثلا بگوید من رفتم فلان جای زیبا را دیدم. شاید بخواهد هنر عکاسی خودش را به دیگران نشان دهد. یا، میخواهد آن منطقه زیبا را معرفی کند که شمای ببیننده هم تشریف ببرید آنجا را ببینید. ولی این دوربین و نگرش میتواند هم به طبیعت خدمت کند و هم میتواند مثل یک تفنگ به طبیعت شلیک کند. مثلا منِ میرم ازسوسن چلچراغ در ییلاقات تالش عکس میگیرم و بعنوان پدیده نادر معرفی می کنم چون رویش سوسن چلچراغ فقط در رودبار و لنکران دیده شده و الان هم در یکی دو جای تالش می روید. حالا من برم از آن عکس بگیرم و دقیقا با آدرس منتشر کنم؛ دراین صورت، این دوربین من به مثابه تفنگی برای شلیک به آن سوسن چلچراغ است و یعنی مرگ آن سوسن چلچراغ. چرا؟ چون جامعه ما کاملا مهربانی با طبیعت را یاد نگرفته و این فرهنگ را برای جامعه ایجاد نکردیم. دوستی دارم اهل تالش و ساکن نروژ. از فاصله سه متری از مرغابی وحشی ایستاده در کنار خیابان عکس گرفته بود. مرغابی وحشی مهربانی مردم را دیده بود و بدون ترس و واهمه در کنار مردم داشت زندگی می کرد. از بچگی به ما یاد دادند که اگر مار را دیدید حتما بکشید، مخصوصا در ییلاق اگر مار را دیدید حتما بکشین. بدون اینکه بدانیم مار چه فایده ای برای طبیعت دارد. یا روزها با تفنگ دنبال همین گنجشک ها هستیم و شب ها با چراغ قوه و تفنگ. در صورتی که این نامردی در حق طبیعت است. دو فردای دیگه خشم طبیعت را خواهیم دید، سیلی طبیعت زیر گوش ما نواخته خواهد شد و ما دیگر نمی توانیم جبران کنیم. اینجا رسانه ها باید کمک کنند. این دوربین میتواند هم برای کمک به طبیعت و هم سیلی به گوش طبیعت نقش آفرینی کند. در حال حاضر، با وضعیت کنونی طبیعت تالش، این دوربین مسولیت بیشتری دارد. ما باید در خودمان این فرهنگ را ایجاد کنیم و به جای سواستفاده ازش استفاده درست نمائیم.

✳️س: اوضاع زبان تالشی در چه وضعی است؟
✅پ: هر زبانی در طول زمان و بوسیله یک جامعه بوجود آمده، و نتیجه زحمت تک تک افراد آن جامعه است و البته نمیشود انتظار داشت که به همان صورتی که خلق شده، بماند. واژه ها یک قرارداد بین افراد آن جامعه است. زبان، تولدی دارد و بزرگ میشود و به عبارتی، دوره و زمانی دارد. زبان تالشی هم دوره هایی را گذرانده و در هر دوره ای برخی واژه هایش جوان است و برخی پیر… بر اثر شرایط زمانی، برخی از واژه ها مُردند و دیگر نیستند و شکل و شمایل زبان تالشی در طول چهارصد یا پانصد سال گذشته تا کنون تغییر کرده و طبیعتا تا صد سال آینده هم تغییر خواهد کرد وبه این شکل کنونی نخواهد ماند. چون زبان خودش را بروز میکند و این نشان دهنده زنده بودن آن است. زمانی زبان تالشی کاملا از بین می رود که استفاده نشود، یعنی از نسلی به نسل بعدی منتقل نشود. زبان اصلی خانواده بنده تالشی است و در خانواده تالشی صحبت می کنیم.

من و همسرم از ابتدا با بچه های خودمون تالشی صحبت کردیم. واقعیت این است که، ما دچار آفتی شدیم که تصور می کنیم تالشی صحبت کردن با بچه هامون، برای آنها فایده ای ندارد چون هیچ رسانه ای ازش استقبال نمی کند و از طرفی اطلاعاتی از داشته های مان در گذشته نداریم. زبان تالشی برای ما یک ثروت است ولی الان شاهدیم که محل زندگیش تنگ شده؛ از طرف شمال زبان ترکی از چند دهه قبل دارد وارد می شود و غلبه می کند و از طرف جنوب زبان گیلکی و در داخل خود تالش هم، خود تالشها هم به دشمن زبان تالشی تبدیل شده اند؛ بدین صورت که با بچه هاشون تالشی صحبت نمی کنن و عیب می دانن تالشی صحبت کنن، این خودش دشمنی هست. من و همسرم شش ماه قبل از اینکه بچه هامون به مدرسه بروند، یواش یواش با آنها فارسی صحبت کردیم که در مدرسه مشکلی ایجاد نشود. در طول شش ماه با بچه ها کار کردیم و زمانی که به مدرسه رفتن مشکلی ایجاد نشد و الان هم به راحتی هم فارسی صحبت می کنند و هم تالشی.
متاسفانه تصورات بر این است که دانستن زبان تالشی نوعی بی کلاسی و بی فایده است؛ این تصور اشتباهی ست. خیلی از افراد از طریق مقالات و کتاب ها زبان تالشی را یاد می گیرند اما منِ تالش حاضر نیستم در داخل تالش به زبان تالشی صحبت کنم. زبان تالشی بخشی از هویت ماست. بخشی از تمدن ماست. شاید بگوییم مبحث دهکده جهانی تناقض دارد با این نگرش. اما هر دهکده متشکل از چندین خانه و خانواده است، تنوع دارد این دهکده و قرار نیست کلا شبیه هم باشد. در این دهکده جهانی هر خانه برای خودش تعریفی دارد، و زیبایی اش به تنوع آن است. به معنای این نیست که خودمان و هویت خودمان را از بین ببریم یا از دست بدهیم، و دقیقا مثل دیگران بشیم؛ هویت من زبان من است، لباس تالشی است، خوراک و فرهنگ وتمدنش است. دهکده جهانی همین است که از طریق تلگرام بتوانیم به راحتی در کمترین زمان با یک نفر دیگر در یک جای دیگه این دنیا صحبت کنم و ارتباط برقرار کنم. وسایل ارتباط جمعی، ما را به یک دهکده جهانی تبدیل کرده اما دلیل بر این نیست که هویت و شناسنامه خودمان را از دست دهیم. من یک عضو این دهکده جهانی هستم و زبان و فرهنگ و هویت خودم را دارم. ممکن است روزی فرا رسد، یک گردشگر به اینجا بیاید و بگوید که شنیدیم پنج یا ده نفر به تالشی حرف میزنن، می خواهیم آنها را ببینیم. و آن روز، روز مرگ زبان تالشی است که متاسفانه الان استارت خورده است. و بنظرم اصلی ترین عامل ازبین رفتن زبان تالشی، خود تالشان هستند.

✳️س: و نظرتان درباره پان تالشی و پان ترک؟
✅پ:هر دو تفکر پان تالشی و پان ترک بنظرم غلط است و هر گونه پانی درکل غلط هستش؛ من چنین تفکری را نمی پذیرم. ایران مال ترک زبان ها، لرها،تالش ها، گیلک ها و دیگران است. زیبایی ایران به همین تنوع اقوامش است. هیچ نوع پانی را نمی پذیرم حتی فرزند من هم اگر یک نوع علاقه پان تالشسیستی داشته باشد، رد می کنم . با این حال، عرق و علاقه نسبت به قومیت نسبت به فرهنگ و هویت باید وجود داشته باشد. یک ترک حق دارد در تبریز ترکی صحبت کند ، یه گیلک حق دارد با بچه اش گیلکی صحبت کند. یک تالش حق دارد با بچه اش تالشی صحبت کند. ما که تالش هستیم باید فرهنگ خودمان را دوست داشته باشیم و به سایر فرهنگ ها هم احترام بذاریم.

✳️س: جناب آزموده سوالی که در همان ابتدا برای انتهای گفتگو نگه داشته بودم این بود که؛ از اینکه مهربانوی شما اولین کادوی تان رو نپذیرفتن، چه حس و حالی داشتید؟
✅پ:شرایط رو درک می کردم. اون زمان مثل الان نبود، اصلا جوانان اون موقع هم نسبت به حتی دخترهای محله خودشون یه عرق و تعصب خاصی داشتند. یادم میاد حتی اگر جوانی به یه محله و روستای دیگه ای برای قدم زدن میرفت، جوانان آن روستا و محل، حتی زد و خورد می کردن که چرا اومدین اینجا دارید دور دور می کنید یا می چرخید! این جز خصوصیات جوانان اون زمان بود حتی در فیلم های قدیمی آن دوره هم این خصوصیت و فرهنگ وجود داشت. یه عرق خاصی نسبت به زنان و دخترهای محل در همه مردان و پسران محل ها وجود داشت. خیلی هم ارزشمند بود. این نشانه بی فرهنگی نبود، یه فرهنگ بود، مثبت بود آن موقع. وقتی انسان عاشق کسی میشه، عشق واقعی هرگز ذهنیت منفی نمیاره، من وقتی عاشق همسرم شدم، هرگز ذهنیت منفی در من شکل نگرفت که مثلا خدای نکرده از این کار سواستفاده کنم.

چون یه عشق وجود داشت و هنوز هم اون عشق وجود داره. و باید عرض کنم که بخش اعظمی از موفقیت های زندگی خودم را مدیون همسرم هستم و فکر می کنم ریشه در همون عشق و علاقه که در دوران قبل از ازدواج در خودمون ایجاد کردیم،دارد و تا اکنون هم دوام داره. امیدوارم نسل کنونی هم معنای واقعی عشق رو در زندگی خودشان تجربه کنند. اما امروزه شاهد هستیم که بسیاری از جوانان، زندگی مشترک شان بعد از ازدواج در فرصت های کوتاهی، به درگیری و جدایی میرسه. بنظرم اونها معنای واقعی یک عشق سالم رو متوجه نشدن. بنظرم اگر عشق واقعی وجود داشته باشه، هیچ زمانی یه عاشق نسبت به معشوق فکر منفی نخواهد کرد و همیشه با دید مثبت به او نگاه می کند. ما که حداقل نتیجه مثبت از این تجربه گرفتیم. به همسرم مدیون هستم؛ بدون ایشان، طی این مسیرهای سخت ممکن نبود. حتی بخشی از کارهای ماهنامه با کمک ایشان انجام می شود.

✳️و اینکه اولین مقاله درباره تالش را چه زمانی و در چه رابطه ای نوشتید؟
✅جالب این بود که اولین مقاله ام هم در مورد روستای پیرهرات بود. البته به محل زندگی خانم ربط نداشت اما بابام همیشه به شوخی ربط می داد و به مادرم می گفت که پسر ما میگه که دارم برای تحقیق میرم پیرهرات، نگو که ایشان برای معشوق تشریف می برن. اما واقعیت این بود که من برای تحقیق جهت مقاله می رفتم. مقاله نویسی درباره تالش را از سال ۷۱ شروع کردم.

✳️عجججججججججب، یعنی اصلا ربط نداشت؟
✅خوب، نگاه کنید، ته دل، قضیه بود اما اینکه برای دیدار و قرار برم نه این نبود و برای مقاله می رفتم.

 

✳️س: یک شعر تالشی از خودتان و یه پیام برای مردم تالش برای انتهای گفتگو لطف کنید.
✅پ: ضمن سپاسگزاری از شما به خاطر انجام این گفتگو، یکی از دوبیتی های قدیمی خودم را تقدیم تان می کنم.

تالش بپیستیمه ت را بیمرم
خاکیر ماچ آکم و ت ور بیگرم
ولی ایلَم ناجَه هسته به دینیا
به ت ختمت بکم،دومله بیمرم
نه به عنوان پیام به مردم تالش که به عنوان یک خواهش از تالشان از همه شان می خواهم قدر فرهنگ و رسوم و خصوصاً زبان تالشی را بدانند و با دست خودشان یادگاری های باقی مانده از اجدادمان مانند آثار فرهنگی،آثار باستانی و… قوم تالش را از بین نبرند.

با سپاس فراوان از جناب شهرام آزموده، همسر محترم و فرزندان عزیزشان

▫️گفتگو از: محمد حسن یاری
▫️با تشکر از: سعاد نیک وش

منبع : کانال تلگرامی همیاران طبیعت تالش


با کلیک روی تصویر زیر پنجره اى ظاهر خواهد شد که مى بایست روى گزینه OK کلیک نمایید تا به عضویت کانال شاندرمن۲۰ در آیید.

بنر عمودى متحرک شاندرمن٢٠

Be Sociable, Share!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.